از اینکه فوت و فن کار خودمان را با دیگران به اشتراک می‌گذاریم هیچ نگران نیستیم، چون هر روز چیز جدیدی برای گفتن داریم

بازاریابی استراتژیک (طنز)
سه شنبه ۰۱ مرداد ۱۳۹۲
105 بازدید

ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايي مي‌كرد و مردم با نيرنگي٬ حماقت او را دست مي‌انداختند. دو سكه به او نشان مي‌دادند كه يكي شان طلا بود و يكي از نقره. اما ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب مي‌كرد. اين داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهي زن و مرد مي‌آمدند و دو سكه به او نشان مي دادند و ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب مي‌كرد. تا اينكه مرد مهرباني از راه رسيد و از اينكه ملا نصرالدين را آنطور دست مي‌انداختند٬ ناراحت شد. در گوشه ميدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سكه به تو نشان دادند٬ سكه طلا را بردار. اينطوري هم پول بيشتري گيرت مي‌آيد و هم ديگر دستت نمي‌اندازند. ملا نصرالدين پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سكه طلا را بردارم٬ ديگر مردم به من پول نمي‌دهند تا ثابت كنند كه من احمق تر از آن‌هايم. من براي اين كه ثابت كنم احمق تر از آنان هستم سكه نقره را انتخاب ميكنم. شما نمي‌دانيد تا حالا با اين كلك چقدر پول گير آورده‌ام.